چرک نویس
ادبی هنری
بسياران را ديده ام بي خواب و بي خانه بي جهان و بي جامه بي گور و بي گذر بي راه و بي پناه بي گفت و بي اميد همه سايه به سايه هراسيده هجوم و زانو نشين غم خويش. و مرا تحمل اين همه ستم نبود و مرا طاقت ديدن اين همه فلاكت نبود پس فرمان دادم تا نان و آبشان دهند كار و كمالشان دهند آرامش و آزادي شان دهند آن ها همه گريختگان كشور بد انديشان بودند. پس فرمان دادم سد ها و سايه بان هاي بسياري بسازند باروها دژها و ديوارهاي بسياري بسازند همه هر چه كه هست همه براي مردمان من. و گفتم اينجا در سرزمين من حكيمان در آرامش اند اينجا در سرزمين من دانايان در آرامش اند من شعله هاي بي شماري برافروخته ام من بردگان بي شماري را رهايي رسانده ام و گفتم هر كس اين مردمان را ناچيز شمارد به زنجيرش خواهم كشيد از اين پس ديگر نه ديوي در اين ديار و نه خشمي كه خنجرش در دست! اين دستور پروردگار من است كوروش كبير
| Design By : Night Skin |


